آهستـــــــــه
فتــــح کرده ای
با چشمهایت
هرچـــه داشته ام را
حالا
تمام جهــــــان من
مستعمره ی توست
تاريخ مي گويد كه: حضرت عباس(ع) وقتي وارد شريعه
فرات شد، اسبش هم با همه تشنگي كه به طور طبيعي داشت،
ابتدا از خوردن آب خودداري مي كرد. اسب، باهوش
است و شايد به دليل همين هوش، عرب اين حيوان را
«فرس» مي نامد. اين حيوان خوب مي فهميد كه راكبش آب
نمي خورد و فضا، فضاي جنگ است؛ هياهو و كشتار و
شهادت را مي ديد و بر سياق ذات هوشي اش حوادث را
پيش بيني مي كرد و مي فهميد. بنابراين رغبتي به خوردن آب
از خود نشان نمي داد اسب مي فهميد كه نبايد
غفلت كند؛ ولي با كمال تأسف، تاريخ در اين باره در توضيح
جوانمردي سپهسالار كربلا، غافلانه نقض غرض كرده و
حقيقتي لطيف را در قالب يك وهم تاريخي جلوه مي دهد؛
زيرا با مراجعه به شخصيت حضرت باب الحوائج
عباس بن علي(ع) و وفاداري و ارادت ورزي اش،
به خوبي د رمي يابيم كه او نه تنها غافلانه و از سر سهو
هم يك لحظه از دايره وفا خارج نگشت؛ بلكه از سر
جوانمردي وقتي ديد حيوانش هم حرمت گرفته و تشنگي
را تحمل كرده، دست به زير آب برد و آب را نزديك
دهان خود نمود تا حيوان فريب اين حركت را بخورد و
درآسودگي آب بياشامد. و اين، به طور دقيق عين نكته سنجي
حضرت ابوالفضل (ع) است كه در تمامي زواياي حوادث،
ريز و درشت، غفلت نكرده و در حساس ترين لحظات
جاي خالي و ناتمام باقي نگذارده است. تنها در اين صورت
است كه راز وفاداري حضرت عباس (ع) به عنوان بارزترين
چهره او آشكار مي گردد و وجود مقدسش را براي هميشه
سرخيل مريدان عالم قرار مي دهد.
| + نوشته شده در جمعه 1390/10/30 | ساعت19:21 | توسط حسین شیردل | |
بسم الله
حلموا فما ساءَت لهم شيمُ **** سمحوا فما شحّت لهم مننُ
سلموا فلا زلّت لهم قــــدمُ **** رشدوا فلا ضلّت لهم سننُ
معجزه ای که مولا علی در این دو بیت آفریده این است
که این دو بیت در مدح یک گروه از مردم است اما اگر همه
کلمات این دو بیت را دقیقا بر عکس یعنی از چپ به راست
بخوانیم شعری کاملا در ذم قومی دیگر مشاهده خواهیم کرد
که در کمال تعجب کلامی مقفا نیز هست.
مننٌ لهم شحّت فما سمحوا **** شيمٌ لهم ساءَت فما حلموا
سننٌ لهم ضلّت فلا رشدوا **** قدمٌ لهم زلّت فلا سلمــــوا
شعر اول ، در مدح :
آنان بردباری پیشه کردند بنابراین هیچ یک از خصلت
های آنان بد نبود
و بخشایش را پیشه خود کردند بنابراین خلق همواره منت دار
آنان بودند و هیچ گاه از بخشش آن ها کم نشد
آنان درستکار بودند به همین سبب هیچ گاه
پایشان نلغزید
و چون در راه درست بودند هیچ گاه گمراه نشدند
شعر دوم ، در ذم :
آنان همواره بر خلق منت می گذاشتند بنابراین هیچ گاه
نتوانستند بخشنده باشند
خصلت های آنان همواره ناپسند بود به همین سبب
هیچ گاه نتوانستند بردباری پیشه کنند
در راه گمراهی قدم زدند به همین سبب هیچ گاه
رستگار نشدند
پاهایشان می لغزید به همین سبب هیچ گاه طریق
درستکاری را طی نکردند
| + نوشته شده در چهارشنبه 1390/10/14 | ساعت21:12 | توسط حسین شیردل | |
محال است دوست را سرزنش کنم
تنها چیزی که می توانم گفت این است که دوستم را دوست می دارم
این سخن ، در اوج زیبایی است
محال است که زیبایی غیرواقعی و خیال انگاشته شود
یا علی مدد
یا ذبیح العطشان ادرکنی
| + نوشته شده در سه شنبه 1390/09/22 | ساعت20:59 | توسط حسین شیردل | |
سلام علیکم
از همه ی بزرگواران بخاطر اشتباهی که در
آدرس وبلاگ رخ داد عذر خواهی می کنم !
کیست این کز لب دیوار من آویخته زلف
تاکوش، شیشه به دست، از همه سو ریخته زلف
کیست این راز پریشانی من، در موهاش
تکیه گاه سر شوریده من، بازوهاش
کیست این عطر غزل میوزد از پیرهنش
ای صبا مرحمتی کن بشناسان به منش
این که میخندد و میخواند و میرقصد و مست
می رود بوی خوش پیرهنش دست به دست
ناز پرداز همه ناز فروشان زمین
ساقی اما، ز همه تشنه لبان تشنه ترین
نشأت افزای دل و جان خماران مستیش
دستگیر همه ی خسته دلان بی دستیش
کیست این سروقدِ تشنه لبِ مشک به دوش؟
اینکه بی اوست چراغ شب مستان خاموش
اینکه آتش لب و دریا دل و مشکین کُلَه است
کیست این شب همه شب ماه شب چارده است؟
گره وا کردن از آن زلف سیه، لازم نیست
حتم دارم که به جز ماه بنی هاشم نیست
"دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
که چنان زو شده ام زار و پریشان که مپرس"
شاعر:بیابانکی
![]()
یا ذبیح العشان ادرکنی
| + نوشته شده در جمعه 1390/09/04 | ساعت1:24 | توسط حسین شیردل | |

مزار آقا امام حسین ع
۱۲
ضِيغَم
گاهي حضرت عباس(ع) را «ضيغم» و گاهي «ضرغام»
كه هر دو به معني شير ژيان و چابك است،
مي خواندند؛ چرا كه او در ميدان رزم با دشمن چون
شيري نيرومند بود كه به گله روباه حمله مي كرد،
دهها و صدها نفر را در حمله هاي حيدري خود
به خاك مذلت مي افكند.
از القاب ديگري كه به حق به حضرت عباس(ع)
نسبت داده اند، مي توان به موارد ذيل اشاره نمود:
۱۳- ظهرالولايه (پشتيبان ولايت و امامت).
۱۴- مُوثِر(ايثارگر).
۱۵- مُواسي (مواسات و برادري).
۱۶- واقي (نگهبان).
۱۷- ساعي (تلاشگر).
۱۸- باب الحسين(ع)
۱۹- سردار و پيشتاز.
۲۰- البطل العلقمي (قهرمان نهر علقمه).
۲۱- فرمانده لشكر.
۲۲- صدّيق ( بسيار راستگو).
۲۳- حامل اللّوا (پرچمدار).
۲۴- صابر
در عصر تاسوعا، امام حسين(ع) به ابوالفضل(ع) فرمود:
«برادرم! جانم به قربانت!
سوار بر اسب شو و نزد دشمن برو و
از آنها بپرس براي چه به اينجا آمده اند…»
یا اباالفضل العباس ادرکنی
| + نوشته شده در جمعه 1390/07/29 | ساعت9:13 | توسط حسین شیردل | |
بین حسین و عباس در کربلا نشستیم
خیل ملک چو دیدیم گفتیم: یا ابالفضل

۷
الشّهيد
يعني والا گوهري كه توفيق شهادت يافت. حضرت
ابوالفضل(ع) به راستي از آن دسته افرادي است كه
شايسته عنوان عميق شهيد و شهادت است و به
تمام امتيازات شهادت نائل گرديد و از برجستگان در
ميان شهيدان سرافراز است. او كسي است كه
دست هايش زودتر از خودش به بهشت برين خداوند
شتافتند و سر بريده اش به گونه اي ضربه ديد كه
صورتش مشخص نبود. امام سجاد(ع) نيز وقتي به
كنار پيكر مطهر ابوالفضل العباس(ع) آمد، خطاب
به او فرمود:
و عليك منّي السّلام من شهيدٍٍ مُحتسبٍ؛
اي شهيد مخلص راه خدا، سلام من بر تو باد !
۸-
عبد صالح
«عبد صالح» به معني بنده نيكوكار خداوند است.
اين لقب از زيارتنامه حضرت عباس(ع) از زبان امام
صادق(ع) گرفته شده است.
اي نام تو جان پناه مردم
چون بحر بلا كند تلاطم
باشد لقب تو عبدصالح
همچون لقب امام هفتم
۹-
حامي الضّعينه
«ضعينه» به معني هودج است. اين لقب به مفهوم
حامي بانوان است، كنايه از اينكه حضرت ابوالفضل(ع)
حامي بانوان هودج نشين در سفر كربلا بوده است.
در اين سفر، حضرت از آنها نگهباني مي كرد و آنان
در پناه چنين نگهباني نيرومند و شجاع هيچ گونه
نگراني نداشتند
۱۰-
فادي
«فادي»؛ يعني فداكار، حضرت عباس(ع) به راستي
فداكاري را به آخرين حد و مرز خود رسانيد و برادران
خود، هستي خود و حتي دو پسر خويش را فداي
دين، امام حسين(ع) و آرمان آن حضرت نمود و حق
جهاد و جانبازي را با تلاشي بي نظير تا آخرين نفس
و قطره خون انجام داد.
۱۱-
المستجار
«المستجار»؛ يعني پناهگاه. از القاب حضرت
ابوالفضل(ع) اينكه پناه براي پناهندگان بود. شاعر
معروف، فهيم و مخلص اهل بيت(ع) شيخ محمد رضا
ازري در شأن حضرتش قصيده اي سرود.هنگامي
كه اين مصراع را سرود:
«يوم ابوالفضل استجار به الهدي؛
روز عاشورا ، روزي است كه حسين(ع) محزن
هدايت، به عباس(ع) پناه برد.»
سپس صحت اين مطلب را در نظر خود بعيد دانست
و گفت: شايد اين سخن مورد قبول امام حسين(ع)
واقع نگردد !
شب در عالم خواب، امام حسين(ع) به او فرمود:
آنچه را گفته اي صحيح است،
من به برادرم پناهنده شدم !
مصرع دوم اين شعر را با اين جمله تكميل نما:
« والشَّمس مِن كَدِرِ العَجاجِ لِثامُها؛
در آن هنگام به عباس پناه بردم كه بر اثر حمله ها و
در گيري و گرد و غبار، بين زمين و آسمان تيره و تار
شده بود، به طوري كه نقاب گرد و غبار جلوي نور
خورشيد را گرفته و هوا را تاريك نموده بود.»
ادامه دارد
| + نوشته شده در یکشنبه 1390/07/03 | ساعت7:54 | توسط حسین شیردل | |
یااباالفضل العباس (ع)
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی . . . ؟
| + نوشته شده در جمعه 1390/06/18 | ساعت13:21 | توسط حسین شیردل | |

